وقتی ادیب و هنرمندانش، وارثان ِ زبان و فرهنگش
هرچه در چنته دارند را رو کرده اند که به زور
عربی و انگلیسی و فرانسه را در شعر ِ فارسی بلغور کنند
سی هزار خط از شاهنامه هم باید
بر طبل کرسی شعر گویی بکوبد
حالا "الا یا ایاالساقی ادرکاسا و ناولها"
که بی مادر کرده اند ما را پدر سوخته پدرجد ها...
ای کاش سرپا شاشیدن را رفع تحریم کرده بودند
که این همه آفتابه ی متحرک کوچه ها و میدان گودی هایمان را
اشغال نکرده بود!
شاید دست از بت سازی و بتون ریزی هم برداشتیم
شاید تقویم ِ چند هزار ساله مان زیر ِ رقم هزار و چند
فاحشه نشده بود...
حالا هی از آفتاب شعر بگو
حالا هی از مدرسه ببخشید مکتب ببخشید راستی معادل ِ فارسی ِ
مدرسه چه بود؟
زنگ ِ املا.. یا تاریخ یادم نیست
بنی امیه بود.. بنی کجایی بود که ... بیخیال اونسمت ها هم نرو!
ببخشید آقای اصول، انگاری َانتََ مَصطول
وگرنه ما اصولا اصلا کی اجازه ی حرف زدن داشتیم
که این نوشته را درپنج خطِ آینده تمام نکنیم!!
وگرنه چهارده ساله های گیج حرس نمی خوردند که
یه اوف (ov) پشت ِ نامشان بیاید، به لاتین بنویسند و
خورشید ِ چشم بادومی ِ چنگیزی روی پرچشمان بیاید
ولذا الذین ولذین و لاغیراا
سندش هم لایشعرونی سیدی صلوات ختم کنید. مرسی
حمید طاهری (فلانی)
* مصطول: چِت به فارسی، high به انگلیسی،
*مرسی: برابر ِ سپاس به زبان فرانسوی
* ولذا الذین ولذین و لاغیر: به مانند ِ کلماتِ ایسم دار مثل ِ Existentialism (اگزیستانسیالیسم) به منظور ابرازِ مولا و عالم بودن به کار می رود، احتمالا استفاده ی هرچه بیشتر ازینگونه کلمات به بار ِ علمی ِ سخن خواهد افزود.
اوف (ov): پسوند نامهای روسی مانند علیوف
.
*متاسفانه و شرمگینانه، معادل ِ فارسی ِ کلمات زیر یا آنقدر نا معمول هستند که استفاده از آنها باعث به شدت نافهم شدن ِ نوشته می شوند و یا اینکه اصلا در حافظه ی نویسنده موجود نمی باشند. :
جامعه، شعور، حول، رپر، حشیش، اسید، شرق، غرب، حزب، فلان، ادیب، وارث، شعر، جد، رفع، تحریم، متحرک، اشغال، فاحشه، مدرسه، مکتب، تاریخ، اصول، اصلا، خط، سند، صلوات، ختم، معادل، کلمات، معمول، فهم، حافظه، موجود، فلانی، حمید، طاهری.
*فلانی نوشت: بسی رنج بردم در این سال سی - عجم زنده کردم بدین پارسی.
ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 131