هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم

خرید بک لینک

بعد از تو واقعا لاله ها واژگون شدند
ای سرو سر بلند تر از سرو و کوه و ماه
آفتاب بر زمین خورد و آسمان به گریه رفت
بعد از تو دشت و خیمه و قافیه و شعر سوخت

---------------------------
ای سرو سرفراز سر بر نیزه تر از لاله
ای سبز ترز خون شقایق لاله تر از نیزه
مهتاب تر از شمع دریا دیده تر از کشتی
آفتاب تر از ماه دشتی سبز تر از سبزه

حمید طاهری (فلانی)

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو...

هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 15:40

سایه بان بر سر این باغچه بمانکه تبر بر تن پر حرف درختخیره سر باقیِ حرفش را بزندبه کلیدی که علم کرده کفن راقفل واره حین بازی تو بباز باز تر بگذار حرفش را بزندگرگ بی چاره ی کم بره دریدهببرد میش به نیشش خورده را... هی!نره خر! بگذار حرفش را بزندحمید طاهری (فلانی)#بگذارید_حرفش_رو_بزنهفلانی نوشت: زمانه ی تلخی ست ابراهیم! از ناهنجاری ها و بی فرهنگی ها قهرمان در میاورند... تلخ ست ابراهیمتلافی نوشت: سگ ِ درمانده ی بر در مانده! خفه!تو نیا بین ِ سخن های شغالبی پدر! بگذار حرفش را بزند ...پینوکیوی به بینی قد بلندبا دماغی خورده بر کوتوله چمنلاف و کر بگذار حرفش را بزند هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...ادامه مطلب

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 11:29

تمام زورم را

می زنم تا مونالیزای صورتم را

به خود گیری و از

گره خورده ابروانت

پایین بیایی

نمی فهمی که دارم جان می کنم تا

خنده آنقدر جان دار باشد

که به کوچه های غم هیچ نخوری

از خودم نمی بینی که دارم

گذر می کنم و هی

در می آورم ادا

شاید نشست

دلت به صورتک خنده دار صورتم

چه می دانی چه دردی می کشم

وقتی لبخندت را از آینه هم حتی

دریغ می کنی...

حمید طاهری فلانی

هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1402 ساعت: 14:15

درسته شونه ی جاده مثل شونه ام نمی مونهدرسته دیگه تو دستام دیگه کبکت نمی خونهدرسته دست این کوچه مارو از هم جدا کردهدرسته دوری هی غصه میون قصه جا کردههنوزم زیر هر بارون با چشمام روتو می بوسمتو آلبومای موسیقی غم عکساتو می پرسمهنوز دستاتو هر شب میون ِ هر دعا دارمجای چشمات رو این دستبند همیشه بوسه می کارمهمین که یاد من باشی همین که منتظر باشیستاره هارو می چینم تو باید آسمونم شینبینم حال ِ آیینه مثل موهات پریشونهنباید ناامید باشی اگه باشی دلم خونهدرسته جای تو هر شب پتومو خونه فرض کردمگلای خشک ِ قالی رو با چشم گریه سبز کردمدرسته مثل هم هر دم دم ِ هر کنجی کز کردیماتاق سرد و خالی رو مثل یه جاده گز کردیمهنوزم از چشات تو خواب هزارتا قاصدک دارمواسه عشق پلنگ و ماه یه دنیا بادبادک دارمهنوزم حرمت دستات کلید قفلارو دارهاگه آمین بگن لبهات رو لبهام خنده می بارهبازم شبها که بیداری رو ابرا قصه می ذارمواسه هر خنده رو لبهات پای سجاده بیدارممیخوام بال بال زدن هام هم پر ِ پرواز تو باشهعزیزم تا که می خندی دلم صد آسمون می شهنبینم ناامید باشی مگه می شه جدامون کردمیون این دعاهامون خدام انگار نگامون کردحمید طاهری (فلانی)فلانی_نوشت: آهنگ جدید به زودی از کانال یوتیوب هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...ادامه مطلب

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 4:50

از دست هایم رفتقطره قطره خون ِ چشمانمریختقطعه قطه ی وجودماز دستهای منو تکه تکه هایم رااز شلمچه تا غزهاز بغداد تا تهران و کرمانهرکس جدا جدا می برداما من بودم که از دستهایم می رفتمن بغض هزاران ساله ی مادرآب ضلال ساقی از دست دادهمن!انگشتر و دستان رستم ِ قاسمکاپشن صورتی گوشواره ی کرمانمن کفش قرمز و دل شکسته ی هواپیمانفسهای خش دار و بوی خردلبغض سنگ های کوچه های غزهمن کابل ترین غریبه در خانهمن!لندن به چشمهایم زد و دخترم را بردتیرچه ی کج پیزا پای پسرم را کُشتهی تازیانه ی دروغ، زخم قلبم را فروختمن سیستان ترین احوال تهرانماز من ترین تیری که بر دوش دور افتادمن پای لنگ قلعه حسن خانمخانم ندیدی زخم قلبم رادندان نوامبر گردن ِ آبانم را خوردجانی که از من است و با من نیستآمد نشست، قهوه ای ریخت ودور افتاده تر از اندیشهاز من ترین خود ِ خودممثل سراسیاب پیش چشمم ایستادپاشد غریبه شد، خانه را دور انداختمن!منم که از من ست و از من نیستباغت آباد، فیض ِ جنت آباد کو نعمت آباد؟؟چقدر غریبه مرزداران ِ با چهاردیواری؟کو بابلم که آمل ترین حالتم بابلسر نیستچقدر 13 متری دور ِ دورتر از خزانهنازی ناز کن حال ِ نازی آباد هم ناشکری ستمن کجام؟ یار تنهایی کیست؟من کوچه های باز ِ کبوترآهنگزنجان ترین تیغ گلهای کاشان بودمبردند ازم کارون ترین چشمانِ شوقم راخوردند جدا جدا، تکه تکه های امیدم راو چه کسی می فهمیدکه آنچه رفت از دستهای منمن بود؟آنان به تفرقه نشسته بودندپای ترانه های شغالبر خون منو استخوانهایم را چماغ می کردندبر سر منمن امید بودم و آنها دلار می خواستندمن مژده بودم و آنها حزر می پسندیدندمن گندم ترین رفیق روستایی ها بودمصبر ِ قشنگ سنندجی ها بودمو من آنان بودم، آنگونه که آنها منکوفتند با لهجه ای چنگیزانه بی رحمبا بی هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...ادامه مطلب

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 4:50

صفحه بندی