دود نخ نخ پیر آهن راه راهی گم شده
هی حمیدم هه خمیدیده شدن را می بینی؟!
حمید طاهری (فلانی)
فلانی نوشت: خیلی وقته این شعر به جونم افتاده و مثل پنکه شب و روز رو زبونم می چرخه، هر کاری کردم که سکوتش کنم نشد، شاید حکمتی توشه، شاید باید به شکست ِ شعر در خودم سالها پیش اعتراف می کردم... شاید باید ادامه ی این خراب ِ شکست خورانیده شده رو جایی میان ِ ترکهای زیر ِ چشمیه آّبِ یه چشمه به حصیر و سیریش بکشم! به سان تموم پروازی که ازم افتانده شد ، شاید باید ادامه ی همان خیابان دراز ِ قدیمی را تسمه وار دور ِ گلهای فرش هنوز قدم بزنم!
ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 118