این جاده ادامه دارد ...

خرید بک لینک
مرغِ تسمیده به پیکان، بچه پروانه ی زشت
بی سرنجام نه شمعیده شدن را می بینی؟!

دود نخ نخ پیر آهن راه راهی گم شده
هی حمیدم هه خمیدیده شدن را می بینی؟!

حمید طاهری (فلانی)

فلانی نوشت: خیلی وقته این شعر به جونم افتاده و مثل پنکه شب و روز رو زبونم می چرخه، هر کاری کردم که سکوتش کنم نشد، شاید حکمتی توشه، شاید باید به شکست ِ شعر در خودم سالها پیش اعتراف می کردم... شاید باید ادامه ی این خراب ِ شکست خورانیده شده رو جایی میان ِ ترکهای زیر ِ چشمیه آّبِ یه چشمه به حصیر و سیریش بکشم! به سان تموم پروازی که ازم افتانده شد ، شاید باید ادامه ی همان خیابان دراز ِ قدیمی را تسمه وار دور ِ گلهای فرش هنوز قدم بزنم!

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۰۹/۲۰ساعت 16:55 توسط حمید طاهری (فلانی) |
هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 23:40

صفحه بندی