بگو که در مقابل مان
آینه باشد و باشد آفتاب
و در میانه
خیابان قشنگ فهمیده
و این همه حال خوب شهر
و حال خوب مان
و مردمی که بی دریغ سلام می کنند
و بی منت خدا قوت می گویند
و کبوتر را ... و هوا را
و گلدسته را
می فهمند
بگو ... گرچه دیو و دد را خوش نمی آید ... بگو
همای اوج سعادت به دام ما افتاد ...
ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 80