وزن ِ شعرم گونه گون، همبسته تا شد دم گرفتپایه از هر ریشه هر گوشه تلف شد نم گرفتبی تو اینجا چامه از دست ِ تو دستم تا گرفتپوچ و یاوه واژه واژه هر دمی دردم گرفتبغض ِ شاعر لکنتی شد تن تتاتون تن گرفتتن تـــ.. تنهایی تتن ها قافیه را غم گرفتهی دریغا! آروی چنگ ِ من مویت کجاستساز ِ بی سامان ِ دل تا سوز شد نالم گرفتناشکیبایی شدم جمله قفس را باز کنبس زدم دیوار را مشت پر و بالم گرفتنکند پیش از تو مرگم این قفس را بِگُشایدقفل خوردم! جز تو دامی را نمی خواهم گرفتاین غزل را صبر ِ طولانی ، نه بودا هی فلانیدست ِ شعرت در ردیفی دست ِ او نقشم گرفتگور بابای قافیه و وزن و شعر و دست ِ مندست ِ من با دست ِ تو باید ردیف شه دست دست
حمید طاهری (فلانی)
فلانی نوشت: این غزل بازنویسی شده ی غزلیست قدیمی که به تاریخِ ۱۳۸۹/۰۵/۳۱ به نام "انتظار مثنوی," در این وبلاگ و پیشتر از اون در برگه ی فلانی و سالها پیش تر در نامه های سوخته ای که واقعا سوخت منتشر شده بود.. واسه همین تو دلم نشسته.. خیلی ساله خب.. خاطره گاهی یعنی شعر.. یعنی همین.
هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...
ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 131
تاريخ: جمعه
16 آذر
1397 ساعت: 15:07