انتظارِ مثنوی

خرید بک لینک

وزن ِ شعرم گونه گون، همبسته تا شد دم گرفت
پایه از هر ریشه هر گوشه تلف شد نم گرفت
بی تو اینجا چامه از دست ِ تو دستم تا گرفت
پوچ و یاوه واژه واژه هر دمی دردم گرفت
بغض ِ شاعر لکنتی شد تن تتاتون تن گرفت
تن تـــ.. تنهایی تتن ها قافیه را غم گرفت
هی دریغا! آروی چنگ ِ من مویت کجاست
ساز ِ بی سامان ِ دل تا سوز شد نالم گرفت
ناشکیبایی شدم جمله قفس را باز کن
بس زدم دیوار را مشت پر و بالم گرفت
نکند پیش از تو مرگم این قفس را بِگُشاید
قفل خوردم! جز تو دامی را نمی خواهم گرفت
این غزل را صبر ِ طولانی ، نه بودا هی فلانی
دست ِ شعرت در ردیفی دست ِ او نقشم گرفت
گور بابای قافیه و وزن و شعر و دست ِ من
دست ِ من با دست ِ تو باید ردیف شه دست دست

حمید طاهری (فلانی)

فلانی نوشت: این غزل بازنویسی شده ی غزلیست قدیمی که به تاریخِ ۱۳۸۹/۰۵/۳۱ به نام "انتظار مثنوی," در این وبلاگ و پیشتر از اون در برگه ی فلانی و سالها پیش تر در نامه های سوخته ای که واقعا سوخت منتشر شده بود.. واسه همین تو دلم نشسته.. خیلی ساله خب.. خاطره گاهی یعنی شعر.. یعنی همین.

هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:07

صفحه بندی