
بازم هنوز پا به پای دوش گریه می کنی
در مانده در قفس عقاب را ترانه می کنی
[]
هی!! قدِ اشک آب نمی رود , نه!
هه... گول می زنم به اشک
از گونه های آب
تا هق هقای دوش را ساکت کنم...
***
پارو بریده از نسیم , پا گرفته از طوفان
مرد ِ شبای سخت... هق هق از شبانه می کنی!؟!
[]
آه ماهِ گرفته ی من.. آسمانِ ما
از ابتدای سال گرفته بود
این سکوتِ لجوج در دامن بیشه
ریشه کرده است
***
سر خرده از محیطِ سفت و سخت لیز می خوری!
در قاب ِ خاطره خزیده u200d, آشیانه می کنی!
[]
باید که قد ِ بغض های فرو خورده داد
روی سکوت بگذارم
سر خم کنم در سقف
و کبریت بکشم در میانِ بوم
تا یک عالمه سنگ پا را
از خاطرات سردِ جاده بسوزانم!
***
در دوردست ها گرفته ای هوای خانه را
آن دور ها نشسته در غبار لانه می کنی!
[]
آه خسته ام از دقیقه ها, از عقربا و از نقاب ها
ای کاش مرا
حوله ام بغل کند و فرار کنم..
آنقدر زخم خورده ام
که نمک را خودم می پاشم...
***
درمان ِ روزهای سرد را چه آتشی شدی
کز سوزشی عمیق رقص ِ دلبرانه می کنی
[] هه ... بی خیال رفیق!
ادامه ی این تلاشِ به شعر نرسیده
ارزش ِ خواندن ندارد!!!!