
راضی بودی که تا از چشمانت الکل کشف می کردمدر تق تق قدمهایتچخماق خورده، گـُر می گرفتمحتی خیام هم در ابروان کشیده اتبه هوش می آمدچه برسد به فهم که در دیدگانتمن چون ابوریحان گِرد بودن زمین را می دانستمو چو سربازان ِ گمنام ِ کوروش نقشه ی تمام دنیا را داشتماما ز هر طرف که می دویدمبه تو می رسیدمو عجبا که نه گالیله و نه پینوکیو نمی فهمند که مرکز جهان درست در مسیر قدمهای توستتویی که پوریای همینجا بودیو در تمام دنیا تختی تر از تو نبودتویی که هزار سعدی در چشمانت عاشق شده بود و حافظانگشت و انگشترت را فال د...
ادامه مطلب
کربلا, یعنی قربان گاه ِ الهی. چه قشنگ در حجی شکسته. آنجا که چه خانه ای نو بسازی ، چه خانه ی خرابی را دوباره بسازی. آنجا که ابراهیم واره می آورد و سه بار علی ذبح می شود. علی ِ زمان علی اکبرش را فرس...
ادامه مطلب
xa0 قصه ی سریع ترین, لیسه, ی باغکه مثل ِ..."کند ترین, خرگوش باخت" بسم الله الرحمن الرحیمبچه که بودم یه رفیق داشتم، یا بهتر بگویم یه همکلاسیِ هم میزی داشتم که همیشه با هم بودیم تا وقتی که سال تحصیلی تموم می ...
ادامه مطلب