پیش تر ها بود به سانِ ایدون

خرید بک لینک

پیش تر ها بود، بسیار پیش

ولی نه بسیار کهن

پدرم در گیوه های کهنه اش

خاک ِ دیرینه ی مان را به آب ِ ارزان داد

و درخش را آن چندان کم نرخ در آسمان دید

که تندر، اسب ِ بادپای باغچه مان را

به نمی دانم کدام باد آمده ی بادرو داد

پیش تر ها بود، به سان ایدون

که برادرم نرده می ساخت، از نرده ها بالا می رفت

پدرم نرده ها را،

گرداگردِ خانه مان...باغچه مان... گاهنامه مان می کشید

که مرغی دیگر روادید ِ کِشتزارمان را

از آسمان بُر نمی زد...

پدرم، تیر داشت، دل ِ آبادی را می زد و با

کفتارهای دشت نماز ِ باران می خواند

برادرم درد داشت، چو گرگهای دشت

به کشتارِ درختان در Christmas می گفت Merci

باران اما خواهرم بود، بیرون ازین داستان

پشت ِ پرده، تنهای تنها، تنها گلوگیر داشت

تنها درختان ِ چنار بودند و ماهیانِ تهِ تالاب

که چمِ آب ِ نرسیده را بیشتر از هر گوسفندی دریافته بودند

مادرم ولی خاموش بود، چون آن آسیاب

در چیرگی ِ چموش ِ ناپلئون

ولی گهواره ساختن را بی گمان نه فراموشیده بود!

من ولی درد بودم در آوای کبوتر های چاه نشین

به بادبادکهای مانده بر بوم درود می فرستادم و

گنجشک ها را دلداری می دادم

پدرم با سنگ بود، برادرم با گوشی

خواهرم بی بخت و مادرم با...

مادرم سراسر...، نبود!،

شاهنامه را فروخته بودیم،

گوسپندان را چوپان خورده بود

آرش از چین تیر می آورد

سیاوش نان می فروخت

پوریا به هندی ها می باخت،

رستم سهراب می کشت

آفتاب گردان ها پیِ ماهواره های ترک می چرخیدند

و گهواره ها را دخترانِ قزاق می بردند

مادر ، همچنان سراسر...! نبود!

مادر! سخنی بگو، مادر گریه ای، گلایه ای...

در پستوی خانه چه می کنی مادر!

گهواره ای! گهواره ای، گهواره ای مادر...

#حمیدطاهری #حمید_طاهری #فلانی #بهمانی

بهمانی نوشت: بسی رنج بردم درین سال سی... عجم زنده کردم بدین پارسی

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۹ساعت 23:21 توسط حمید طاهری (فلانی) |
هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 23:40

صفحه بندی