کلاغه به خونه اش می رسه، بهار می آد... تنهاییمون به سر میاد.

خرید بک لینک
هیچی دیگه، اینستگراممون هم بخاطر شکایت مردم نامردی محمدود شد باز..انگار ما اصلا خری بوده ایم. آخه یه برگه ی بی رفت و آمد که... ای بابا... توئیترمون خیلی وقته از ترندا خارجه. نوشته های وبلاگم از موتورای جستجو آب شده اند رفته اند تو زمین، از دفتر خاطرات ِ زیر ِ تخت، زیرخاکی تره. دیگه هیچکس از من شعری بازنویسی نمی کنه. تموم نشده ام ولی انگاری تموم کرده اند و هنوز .... اوووم... ولش... فیسبوکمون به برکت لال مونی که توش گرفته ایم چیزیش نیست ولی خب از رونق افتاده است مثل ِ صاحبش که کم کم داره از کت و کول میوفته. یه جوون با استعداد که از بس دوید و نرسید ، نه اینکه بریده باشه ها نه! و نه اینکه رسید ها ، نه! نه رسید و نه بُرید و نه پرید و فلان... فقط فلانی ... چیز... فلان... بگذریم.. نمی دونم چجوری بگم.
باور کن زبان کلا موجود قاصریه. زبان کلا چیزِ کم توانیه. اصلا نصف جنگهای دنیا سر همین بوده که زبان یا درست فهمیده نشده یا قشنگ شنیده نشده.
ببین! تو همه ی دنیا، تو همه ی زبونا اگه سه بار پشت سر هم صدای "نوچ نوچ نوچ" رو در بیاری، یعنی یه چی تو مایه های، نمی دونم چجوری بنویسمش ولی همه ی دنیا می فهمنش... یا مثلا وقتی لباتو می بندی و صدات رو مینندازی پشتش و یه جورایی عینِ "اوووم" یه جایی یعنی "ای بابا" یا "ای دل غافل" یا "هی آقا" . ترجمه هم نمی شه ، ولی خوب فهمیده می شه.
حالا همین اوووم رو یه جور دیگه بگی معنی ِ حض می ده، به به اوووم.. تو همه ی دنیا هم یه معنی داره ولی خب نوشته شدنی نیست.
الانم ازون حالام که نوشته شدنی نیست ولی خب... هی....
هی فلانی
بادبادک ساز ِ آسمان های بی ستاره
کجایی مشتی؟
بادبادکها پیر و جوان نه ایننکه نمی فهمیدند ها
نه، اتفاقا پیر که می شدند بلند تر می پریدند
رفیق!
هزار پرواز در باله ها مرد
می فهمی رفیق؟
نمی فهمی!
باور کن بین ِ تمام قصه های غمگین دنیا
تنهایی غمنگیز تر است
یعنی می توانی در یک
حادثه ی سهمگین
یا یک ماجرای هولناک
مثلا پا به پای رفیقی... اصلا بگذریم

نگفتی، چند وقت شد،
شاعر ِ از شعرها بریده
از شعر بریدنت چند وقته شد؟
نمی خواهی این کودک ِ غمگین را بزایی؟

نه! پدرش دست چپ ، مادرش کاغذ
خودش هم برود در میان ِ همین

خط ِ فاصله ای که گذاشتم گم و گور بشود.
،
هی فلانی دنیا دست به دست هم داد
تا صدایت را خاموش کنند
که صدایم را خاموش کنی
نمی بینی؟ تو خاموشی! من زخم ِ سکوت را می خورم!
.
هه.. دیوانه ای؟ چه می گویی
تو مثل ِ اینکه حرف ِ آدمیزاد نمی فهمی ها!
ندیدی مگر دنیا دست به دست هم داد
که دست بر گردنن تو بگذارند و بفشارند
تا من خفه بشوم.
،
دیوانه نه، ولی خب حرف ِ آدمیزاد را خب نمی فهمم!
شعر بگو...
،
برو جوون، پیر شدی حواست نیست
یادت رفته؟
هرکه شعرت را پسندید قسمتی را دزدید و روی تو را پوشاند
و آنکه دوست نمی داشت، زخم می زد
دنیا رسم عجیبی است رفیق
گرگی که نی و ناله ام را
دوست داشت
وقت ِ دریدن گله
ترانه ام را زمزمه می کرد!
،
دفترم دشت بود
شعرهایم هر کدامشان یک گوسفند
و کلمات علف بودند و
صفحه کلید ِ رایانه حکم ِ آب را بازی می کرد
گله ام قد کشید
از عالم و آدم ، از کوه و دشت
از ده و دنیا و دیو
گله داشتم ، هر روز گوسفندی نو
هر روز، شعری تازه
و هر روز آوای غمگین ِ نیلبکی که...
بگذریم فلانی
این شعر که همچین شعر هم نیست
و در گذشته از من ربوده شده است
پیرمان می کند
باور کن اگر ادامه ی نیلبک را می نوشتم
واژه ای می رقصید که در گذشته
از دشتم ربودند و به دندان کشیدند و
پروازی را خوردند و بر بام نشستند.
اشتباه من بود
یعنی گرگی که بر بالای بام ِ آن دختر
بعد از ظهر ها صدای بلبل در می آورد
تقصیر من بود
من بودم که بادبادکی را در لباس گوسفند پنهان کردم
که راز ِ پرواز لو نرود.
می فهمی؟

فلانی
الکی که نبریدم
راز ِ پروازی که یک پنگوئن کشف کند
یعنی نا امیدی، یعنی درد
شترمرغ که نمی شدی
پادشاه ِ شعرهای بی آغاز ولی با دوبار پایان
پایان
در کار نیست
می فهمی، دخترک شاید دوستت داشت
تو به او اجازه ندادی دستت دارم را بگوید
بس که در شعر ِ دوستت نداشت نیلبک زدی
اما این تقصیر تو نبود
من شاهدم
که دوستت دارم
آن بادبادکی بود که گرگ ها
جای گوسفند خوردند...
تو هم می دانی
پایان
در کار نیست
تازه داریم به شکر و شعور
به راز و ذکر می رسیم
و پی می بریم
به اینکه چقدر خوشبخت
و خوشحال خواهیم بود
به جای نقطه ی پایان
الحمدالله!

حمید طاهری (فلانی)

هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:07

صفحه بندی