
کم آورده ام، زیادیِ کمم را تو ببخشدل ِ خونین چند؟ دلدار "نه کم" را تو ببخشگفته بودم عاشقی ات نه شکایت کردنیستبس غمین گشتم غمم! حالِ غمم را تو ببخشمن گمان کردم پریشان شدنم را دوست داری!؟دوست داری؟ کم پریشان شدنم را تو ببخشکاش می شد کاش کاشانه ی خوبت کاش پیداگم شده امxa0 راه را، گم شده ام را تو ببخشدیر وختیست که از پیر شدن هم ترس دارمزود بیا تا نمردم کفنمxa0 را تو ببخشگفته بودین شاه معشوق قوی دل می خرند...
ادامه مطلب
شاه خاکی ِ خرابه، جوجه پنگوئنِ خر پیشِ کوسه خر پرانیده شدن را می بینی؟! حمید طاهری (فلانی) فلانی نوشت: چه بگویم؟! راستی دلxa0ِ پُر چه می دانی به سانxa0ِ چی به چمxa0ِ چناری پسxa0ِ چندین روز برف چترxa0ِ از شاخه افتاده گنجشکی سرد چه بگویم،xa0 راستی دوست ، گاهی گمان می کنم این برف با تکان دادن از سر زمین نمی آ...
ادامه مطلب