
من ز مقاومت و جنگ با اژدها میگفتماو پارچه نجس تسلیم را صلح می پنداشتو با سربازان مو زرد سربی جنگ را بر سرم میکوفتحالا خوب نگاه کن بدوبه من که رسیدهجنگجو شده پفیوز، با دستانی سربی!چه اژدهایی از تو درآمدهکه برادرکشی رسمت شده ست؟قشنگ نگاه کنمنم رستم، برادرت!حمید طاهری (فلانی) بخوانید...
ادامه مطلب