هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم

متن مرتبط با «دست» در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم نوشته شده است

مات برده دست ِ کیشم را

  • نیلوبلاگ

    مثل شاعری که شعرش رایا که وانتی که بارش رامثل ساز زن غمخواریکه به گم سپرده سازش رامثل تک درخت آبادیکه تبر شکسته یارش رایا چو کوچه ای که گم کردهتوی دست خود نگارش رادادم از دو دست خویشم راخورده گرگ راه میشم رامن حواس جمع می کردممات برده دست کیشم را..مثل تکیه ی ستونی کهخورده جفت پا ز دیوارشمثل تیر بر درختی کهمحو شده قلب غمخوارشمثل دایره ی بازی کهسرشکسته گشته پرگارشمثل بچه ای که گم شدهبادبادک هوا ترشخورده گرگ راه میشم رامات برده دست کیشم رامن حواس جمع می کردمبرده دل، نه! برده هوشم را..قصه را همیشه م...

    ادامه مطلب
  • ز دست تو بر می آید...

  • نیلوبلاگ

    گرچه عمر به یغما می رفت و سر سرراهی را می مانددل بر معجز دستانت، بر "ز دست تو بر می آید" خورددور ریختنی ام اما به درد نخور شاید نیستماین خراب خراباتی در خرابه به دردی شاید خورد#حمید_طاهری بخوانید...

    ادامه مطلب