هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم

متن مرتبط با «تنهایی» در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم نوشته شده است

غم عمیق تنهایی...

  • نیلوبلاگ

    از دست هایم رفتقطره قطره خون ِ چشمانمریختقطعه قطه ی وجودماز دستهای منو تکه تکه هایم رااز شلمچه تا غزهاز بغداد تا تهران و کرمانهرکس جدا جدا می برداما من بودم که از دستهایم می رفتمن بغض هزاران ساله ی مادرآب ضلال ساقی از دست دادهمن!انگشتر و دستان رستم ِ قاسمکاپشن صورتی گوشواره ی کرمانمن کفش قرمز و دل شکسته ی هواپیمانفسهای خش دار و بوی خردلبغض سنگ های کوچه های غزهمن کابل ترین غریبه در خانهمن!لندن به چشمهایم زد و دخترم را بردتیرچه ی کج پیزا پای پسرم را کُشتهی تازیانه ی دروغ، زخم قلبم را فروختمن سیستا...

    ادامه مطلب
  • کلاغه به خونه اش می رسه، بهار می آد... تنهاییمون به سر میاد.

  • نیلوبلاگ

    هیچی دیگه، اینستگراممون هم بخاطر شکایت مردم نامردی محمدود شد باز..انگار ما اصلا خری بوده ایم. آخه یه برگه ی بی رفت و آمد که... ای بابا... توئیترمون خیلی وقته از ترندا خارجه. نوشته های وبلاگم از موتورا...

    ادامه مطلب